تبلیغات 
حجتالاسلام
والمسلمین علیرضا پناهیان، استاد حوزه و دانشگاه در شهریورماه گذشته، طی
سخنانی، از سه زاویه به تحلیل حوادث جاری کشور پرداخت. باز خوانی این
سخنرانی در شرایطی که قبل از وقوع حوادث ۱۳آبان، ۱۶آذر، فوت مرحوم
منتظری(ره)، ظهر عاشورای تهران و نامه آقای رضایی و... ایراد شده، جالب و
تامل برانگیز است.
متن پیاده شده این سخنرانی با اندکی تلخیص به این شرح است:
سه تحلیل درباره حوادث پس از انتخابات
ما
درباره سیر انقلاب و تکامل انقلاب و جامعه انقلابی از زوایای مختلف می
توانیم تحلیل های گوناگونی داشته باشیم که بنده این تحلیل ها را خدمتتان
عرض می کنم؛ و هم می توانیم فراتر از حوادث اخیر به تحلیل روند انقلاب
بپردازیم و هم می توانیم با توجه به حوادث اخیر به این تحلیل ها اقدام
کنیم و هم می توانیم با توجه به آینده ای که در پیش داریم، یعنی ظهور
حضرت، تحلیل های مختلفی ارائه بدهیم. من سعی می کنم از همه جهات این مباحث
رو تحلیل کنم البته باید عرض کنم مباحثی که من مطرح می کنم مباحثی نوعا
دینی-سیاسی هستند نه مباحثی سیاسی– دینی و من سعی می کنم از منظر دین به
عرصه سیاست نگاه می کنم.
تحلیل اول: جریان سازشکاری
خبرنامه
دانشجویان ایران نوشت: یک روایت از آقا امام رضا(ع) می خوانم که هم
کلاممان متبرک به بیان شریف ایشان بشود و هم از زاویه نگاه به مهدویت،
امروز خودمان را تحلیل کنیم یعنی از آینده آغاز کنیم و به تحلیل امروز
برسیم. شما در مفاهیم آخر الزمان با کلمه دجال آشنا هستید؛ در حدیثی در «وسایل الشیعه» امام رضا(ع) می فرمایند: در آخر الزمان میان شیعیان ما خطری پیش می آید که این خطر، فتنه اش از دجال شدید تر است.
حال
شما بروید روایات مربوط به دجال را ببینید که چه طور مردم را فریب می دهد،
دجالی که با ظهور حضرت سقوط خواهد کرد، دجالی که به عنوان یکی از دشمنان
جدی حضرت و یکی از موانع ظهور حضرت مطرح است، دجالی که عبور از فریب های
او تنها راه رسیدن به فرج است؛ امام رضا(ع) خیلی صریح می فرمایند خطر این
فتنه از فتنه دجال برای شیعیان بالاتر است.
طبق
روایت، این فتنه در درون جامعه شیعی است و توسط کسانی که شیعه و دوستان
اهل بیت(ع) هستند اجرا می شود، ظاهرا دجال عموم مردم را فریب می دهد اما
این فتنه جامعه شیعی را می خواهد فریب بدهد. مهمترین مشخصه این فتنه،
دوستی کردن با دشمنان اهل بیت و دشمنی کردن با دوستان اهل بیت است و اما
نتیجه این فتنه آن است که حق و باطل به هم آمیخته می شود و مومن و منافق
از هم شناخته نمی شوند. نمی شود ادعا کرد فلان کس منافق است چون دوست اهل
بیت(ع) است، تنها مومن را در میانه آن دشمن هایی که ایجاد شده می شود از
بقیه جدا کرد و این کار خیلی دشواری خواهد بود. امام رضا(ع) می فرمایند: "از کسانی که راه مودت ما اهل بیت را بر گزیدند، کسانی هستند که فتنه ی آنها از دجال شدیدتر است."
راوی
حدیث می گوید: پرسیدم چگونه فتنه می کنند؟ امام(ع) می فرمایند بواسطه
دوستی کردن با دشمنان ما اهل بیت(ع) و بواسطه دشمنی کردن با دوستان اهل
بیت(ع). زمانی که این اتفاق افتاد حق با باطل در هم آمیخته می شود و امر
مشتبه می شود _معمولا در روایات منظور از امر "ولایت" است یعنی یک کاری می
کنند که در ولایت تشکیک بکنند_ و مومن از منافق شناخته نمی شود.
این
حدیث را من به چند مقصود عرض می کنم، یکی اینکه در آخرالزمان فتنه ها و
امتحانات بسیار سهمگینی از مردم جهان، مسلمان ها و بویژه شیعیان گرفته می
شود؛ در فتنه های آخرالزمان گروه های زیادی از شیعیان ریزش می کنند.
جای
این سوال است که من و شما چرا باید جز دسته ی ریزشی ها باشیم؟ برای عبور
از فتنه های آخرالزمان خیلی هوشیاری و تقوا و پاکی دل لازم است.
امیرالمومنین
امام علی(ع) می فرماید: در آخر الزمان شیعیان ما این طور می شوند، همانند
یک انبار آرد یا گندم یا جو که این انبار را آفت بزند؛ صاحب انبار این ها
را بیرون می آورد و آن قسمت هایش را که آفت زده دور می ریزد و بقیه را
داخل انبار قرار می دهد و این کار آنقدر ادامه پیدا می کند و استمرار پیدا
می کند تا جایی که به اندازه چند لقمه غذا بیشتر از آن باقی نمی ماند.
ریزش در زمان ظهور یک مسئله جدی است و جز با بصیرت و از خودگذشتگی فوق
العاده نمی توان از فتنه های آخرالزمان عبور و برای نائب امام زمان(عج)
سربازی کرد. نتیجه این فتنه این است که دوست و دشمن گم می شوند.
حضرت
امام(ره) در سخنرانی های خودشان یک کلمه کلیدی به ما داده بودند، این کلید
یک کلید راهبردی تا ظهور حضرت است؛ این کلید یک سخن ژورنالیستی و مقطعی
نیست، در فتنه ی سخت تر از فتنه دجال هم می بینید که امام رضا(ع) به این
کلمه ی کلیدی اشاره می کند. آن کلید همان طور که امام در این جمله می
فرمایند "هر زمان دشمن ما را تایید کرد معلوم می شود اوضاع نا به سامان است". هر موقع ما نسبت به دشمن تمایلی نشان دادیم، معلوم می شود وضع فکری سیاسی ما خراب است تایید ما از سوی دشمن است.
اخیرا
شبهه کرده اند شاید آمریکا که دشمنی می کند با خط رهبری و دوستی می کند با
خط دیگران، این شاید یک فریب باشد و آن دشمن اصیل ما نیست! همان طور که یک
صهیونیست گفت: "خدمتی که آقای احمدی نژاد به ما کرد هیچ کس نتوانست در این
سالها بکند." این یک بلوف است، یک دروغ محض است؛ شما بدانید واقعا این طور
نیست، سخت ایستادن های آقای احمدی نژاد در این بخش موجب عزت اسلام نه فقط
در ایران بلکه در کل جهان شده است و ضربه های بسیار محکمی به آنها وارد
کرده است و کاخ پوشالی آنها را به هم ریخته است؛ من وقتی در اولین مناظره
دیدم که اون بنده خدا دارد عزت ایران اسلامی را زیر سوال می برد یا برخورد
های قوی رئیس جمهور در عرصه سیاست خارجی! بنده در جمعی از دانشجوها بودم و
بعد از مناظره گفتم به نظر من آقای فلانی موجود خطرناکی است هر کس هر کاری
که از دستش بر می آید و می تواند انجام بدهد؛ گفتند: چرا خطرناک؟ گفتم من تمایل به دشمن را در ایشان می بینم، من عداوت نسبت به دوستان در او دیدم، فتنه شدیدتر از دجال در او دیدم.
من
به حاشیه ها اصلا کاری ندارم مثلا به این که اساسا رنگ سبز مخصوص ماسون
هاست و حزب سبزها در آلمان متهم هستند به فراماسونر بودن و در روایت هم
هست که دجال در آخرالزمان رنگ سبز را برای خود بر می گزیند و حتی شایعه ای هم هست که همین آقا در زمانی که در دولت بودند گرایش به ماسون ها دارند، و در بین نخبگان مطرح بود که او فراماسون است. من
به این بحث ها کاری ندارم، این ها بحث ها حاشیه ای است ولی غیر از این بحث
ها چیزی که خیلی روشن است این است که به حدی که در ۱۴ خرداد هیچ وقت حضرت
مقام معظم رهبری صحبت فرعی مطرح نکردند، کلیدی ترین بحث ها را مطرح کردند
و ۱۴ خرداد تمام صحبت های مقام معظم رهبری پاسخی بود به آن حرفی که گفته
شد که با محکم ایستادن شما عزت ایرانیان لکه دار شد؛ آقا فرمودند من به
هیچ وجه این حرف را قبول ندارم من معتقدم که با محکم ایستادن بر سر ارزش
ها، عزت ما پایدار شده است.
بوی
تمایل به دشمن می آید تازه الان که مساله حل شده، الان که فلانی توی بغل
صهیونیست ها می رقصد، آنها امیدشان یک چنین وضعیتی شده و یک جور فتنه شدید
تر از دجال بعید هم هست این فتنه به سهولت خاموش بشود.
ریشه
این فتنه در مباحث سیاسی حضرت امام(ره) همان سخن است که فرمودند مواظب
باشید دشمن ما را تایید نکند. این یک ملاک عمده است. الان هر کس می خواهد
بالا و پائین بکند، بکند همین که مورد تائید دشمن باشد یعنی تمام! یعنی
فتنه ی شدیدتر از دجال. هر کس در این مسئله تردید داشته باشد فقط خودش را
گول زده و بیمار است؛ «فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا...» و اصراری برای
اصلاحش نداشته باشید.
ریشه
قرآنی بحث تمایل به کفار را عرض می کنم که خیلی بحث جالبی دارد. در تقسیر
سوره ماعده در المیزان شریف از آیه ۵۱ بحثی شروع می شود؛ دقت بفرمائید.
قرآن می فرماید:
«یا ایها الذین امنوا لاتتخذوا الیهود و النصاری اولیاء بعضهم اولیاء بعض و من یتولهم منکم فانه منهم ان الله لا یهدی القوم الظالمین ای کسانی که ایمان آورده اید یهود و نصاری را تکیه گاه خود قرار ندهید، آنها تکیه گاه یکدیگرند و کسانی که از شما به آنها تکیه کنند از آنها هستند خداوند جمعیت ستمکار را هدایت نمی کند»
چرا شما به سمت یهود و نصارا می روید؛ اگر کسی به آنها علاقه پیدا کند جزو آنهاست؛ و در آیه بعد می فرماید:
«فتری الذین فی قلوبهم مرض یسرعون فیهم یقولون نخشی ان تصیبنا دائره فعسی الله ان یاتی بالفتح او امر من عنده فیصبحوا علی ما اسروا فی انفسهم ندمین؛ گروهی منافق را که دلهایشان ناپاک است خواهی دید که در راه دوستی ایشان می شتابند و می گویند: ما از آن می ترسیم که در گردش روزگار مبادا آسیبی از آنها به ما رسد؛ باشد که خدا فتحی پیش آوردو یا امر دیگر از طرف خود تا منافقان از آنچه به نفاق در دل نهان کردند سخت پشیمان شوند»
کسی
که در دلش یک مرض دارد یک تمایلی به سمت آنها دارد سازشکارانه برخورد می
کند؛ کلیدی ترین اختلاف مقام معظم رهبری در این ۲۰ سال اخیر و حتی ۳ و ۴
سال آخر زندگی امام(ره) با اصلی ترین مسئولین نظام صرفا سر همین مفهوم
بود. حتی بنده «جام زهر»
را در ارتباط با این موضوع تحلیل می کنم آن برخورد بسیار محکم حضرت
امام(ره) با سخنان آقای منتظری را هم در همین راستا تحلیل می کنم و از شما
تقاضا می کنم به سخنان امام(ره) ۱۰ روز قبل از پذیرش قطع نامه و بعد از
پذیرش قطع نامه توجه کنید ؛ چرا ۱۰ روز قبل از پذیرش قطع نامه امام(ره)
این همه از جنگ تقدیر کردند چون کسانی بودند که داشتند جنگ را می بستند.
امام(ره)
اطلاعیه دادند که جلوگیری بکنند از بستن جنگ ولی این اطلاعیه امام(ره)
کارساز نبود. امام(ره) اطلاعیه که دادند در آن اطلاعیه فرمودند: «امروز
باید در جبهه ها تحول ایجاد کنیم؛ امروز کوتاهی کردن در جنگ خیانت به رسول
الله است» چطور است یک مرد با آن همه هوش سیاسی که چنین حرفی را می زند و
در ۱۰ روز بعد همه چیز را قبول می کند. بعد از اینکه امام(ره) قبول کردند
قطع نامه را یک اطلاعیه ای دادند آن جا را هم نگاه کنید. در صحیفه
امام(ره) هم هست؛ در این اطلاعیه نیمی از اطلاعیه از دشمنی با استکبار
صحبت می شود. چرا امام(ره) از دشمنی پایان ناپذیر و گسترده حتی بعد از
پذیرش قطع نامه صحبت می کند؟ چون ایشان می بیند مسئله ای که کشور بواسطه
آن در معرض خطر است، کوتاه آمدن در مقابل دشمن است.
۳
یا ۴ سال مقام معظم رهبری در سالگرد های حضرت امام(ره) مدام تاکیدشان بر
این یک ویژگی حضرت امام(ره) و آن شجاعت حضرت امام(ره) بود؛ آقا با چه
مسئله ای درگیره چه کسی مورد خطاب ایشان است؟ این مسئله خیلی بالاتر از
مسئله لیبرال مسلکی در اقتصاد سرمایه داری، لیبرال مسلکی در مسائل فرهنگی
و... است. قرآن می فرماید کسانی که قلوبشان مرضی دارد، یک سرعتی به سمت
آنها دارند، خواهش می کنم این کلمه قرآن را تحلیل سیاسی بکنید.
«...
یقولون نخشی ان تصیبنا دائره...» وقتی به اینها گفته می شود که چرا
سازشکارانه با کفر، با دشمن برخورد می کنی، چه استدلالی می آورند؟
معقول ترین استدلالی که یک انسان انقلابی در خط امام(ره)، یک حزب اللهی می تواند در زبان سازشکاری بیاورد چیست؟
مصلحت!
چرا مصلحت باشد؟ «... یقولون نخشی ان تصیبنا دائره...»
می گویند که: ما می ترسیم که آنها ما را اذیت کنند! چرا باید هزینه های خودمان را الکی بالا ببریم! یک کمی در مقابل آنها سازش کنیم تا آنها ما را اذیت نکنند!
دوستان
من در انقلاب ۲۵ سال بود این قصه حاکمیت داشت؛ چهار سال جلوی این قضیه
گرفته شد. این ۲۵ سال از اون مصاحبه سخیف آقای منتظری که درباره جنگ شد را
در نظر می گیرم تا پذیرش قطع نامه تا آخرین تحمیل ها سر قصه هسته ای.
مهمترین
امری که در جریان این نبرد _نبردی که بین شجاعت حضرت امام(ره)، دشمن ستیزی
حضرت امام(ره)؛ نبرد بین کسانی که مقابل دشمن یک ذره کوتاه نمی آید با
جریان سازشکاری_ باید به آن توجه شود چیست؟ ما باید به تقویت بنیان های
ولایت توجه بکنیم. در جریان نبرد ما یک چیز بیشتر نمی خواهیم آن هم قدرت
ولایت است. هر کلامی که برود توی شبکه BBC فارسی خیانت به اسلام است؛ الان
نبرد اصلی این نقطه است. خط سازشکاری در سوره مائده مشخص شده است: «...
نخشی ان تصیبنا دائره...» و در ادامه سرانجام این گروه را می فرماید.
«یا
ایها الذین امنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله بقوم یحبهم و
یحبونه اذله علی المومنین اعزه علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله و لا
یخافون لومه لائم ذلک فضل الله یوتیه من یشاء و الله واسع علیم؛
ای کسانی که ایمان آورده اید هر کس از شما از آئین خود باز گردد (به خدا
زیانی نمی رساند) خداوند در آینده جمعیتی را می آورد که آنها را دوست دارد
و آنها نیز او را دوست دارند، در برابر کافران نیرومندند، آنها در راه خدا
جهاد می کنند و از سرزنش کنندگان هراسی ندارند. این فضل خدا وسیع و خداوند
داناست مائده آیه ۵۴»
اگر
شما مرتد بشوید من کس دیگری را جایگزین شما می آورم، معنای مرتد شدن در
این آیه تمایل سازشکارانه به کفار است اینها را خدا اسمشان را مرتد می
گذارد. سرنوشت این گروه چیست؟
این
سنت خداست که خدا می فرماید: من این گروه سازشکار را بر می دارم و گروه
دیگر را جایگزین شما می کنم که ویژگی گروه بعدی این است که: «... اذله علی المومنین اعزه علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومه لائم ...» آن
گروه از سرزنش سرزنش کنندگان نمی ترسند. اگر همین رئیس جمهور، همین مجلس،
همین دولت مرد ها هم روحیه سازشکارانه به خودشان بگیرند خدا عوض می کند،
خدا اینها را بر می دارد یک گروه دیگر جای آن ها می آورد.
حال
این که می گویند خدا بر می دارد، چگونه بر می دارد؟ خداوند خودش بهانه اش
را درست می کند، پسر یکی را خراب می کند، همکار یکی را خراب می کند و
بالاخره بالا پایین می کند و برمی دارد.
پس
ما اگر با یک نگاه به ظهور حضرت و فتنه های آخر الزمان، به داستان خودمان
برگردیم و نگاه کنیم؛ امام رضا(ع) فرمودند فتنه بدتر از دجال چیست؟ آن
فتنه ای که در آن موالات با اعداء است و معادات الاولیاء است. همان طور که
می بینید بر سر پشتبان ها حرف های رکیکی در کنار الله اکبر گفته می شود که
مصداق معادات الاولیاست. این فتنه توانسته یک آثاری از خودش به جا بگذارد.
این فتنه می خواهد این خط را جلو ببرد؛ این فتنه بدتر از فتنه دجال است. این فتنه آخرش یک روحیه ی سازشکارانه است و اگر مبانی نظری سیاسیون در قرآن نگاه کنیم می بینیم این یک مساله مقطعی نیست این یک منش و تفکری است که همیشه وجود داشته.
ای کاش آن محاصره برای حضرت امام(ره) صورت نمی گرفت!
کلام کلیدی حضرت امام(ره) هم فراموش نشود که فرمودند: هر موقع دشمن ما را تائید کرد، آن روز روز بدبختی ماست.
در روایت داریم: خدا بزرگترین نصرتی که برای مومنان و بندگان خودش فرستاده «وجود دشمن» است. مساله دشمن را به شدت جدی بگیرید.
تحلیل دوم: جریان تحمیل گری
بر
می گردیم به گذشته تاریخ و از شهر کوفه شروع می کنیم و به دوران انقلاب
خودمان می رسیم. در شهر کوفه که شهر نخبگان جامعه بود، مهمترین مساله ای
که امیرالمونین علی(ع) را اذیت کرد و همین مساله و دقیقا همین مساله منجر
به شهادت حضرت اباعبد الله الحسین(ع) به دست پارکابی ها و سربازان علی(ع)
شد جریان تحمیل گری بود.
امیرالمومنین(ع)
از جریان تحمیل گری چنین سخن می فرمایند: «لقد کنت امسا امیرا فاصبحت
مامورا لقد کنت امسا ناهیا فاصبحت منهیا» من امیر بودم اما الان مامور
شدم، از بس که شما حرف های خودتان را تحمیل می کنید، شما نهی می کنید، شما
دارید تحمیل می کنید. جریان تجمیل هایی که رسول گرامی اسلام(ص) و علی(ع)
پذیرفت، جریان تحمیلگری که توسط نخبگان بر ایشان انجام می گرفت، جریان
تحمیلی که بر امام حسن مجتبی(ع) شد، به جایی رسید که تا امام حسین(ع)
تصمیم گرفت دیگر تحمیل نپذیرد و سیدالشهدا را قطعه قطعه کردند.
نبرد سید الشهدا(ع) به این دلیل بود که ایشان تحمیل را از جانب دوستان! را نپذیرفت و قطعه قطعه شد.
دوستان یا دشمنان؟
دوستان! چون تحمیل از جانب دوستان را نپذیرفت کار بدان جا کشید.
شمر و عمرسعد جزء خوارج نبودند اینها دوستان امام حسین(ع) محسوب می شدند. شمر جزء مجروحین پای رکاب امیرالمومنین(ع) بوده است.
عمرسعد
در جوانی خطاب به امام حسین(ع) می گفت: "این مردم دیوانه اند! به من می
گویند بر اساس برخی اخبار و روایات، تو قاتل حسین خواهی شد" امام حسین(ع)
به عمرسعد می فرمود: "من کاری ندارم مردم چه می گویند ولی عمرسعد من هر
موقع که از دنیا بروم، تو بعد از من زیاد زندگی نمی کنی" و حضرت این سخنان
را در روز عاشورا به وی یاداور شد.
تمام
عظمت قطعه قطعه شدن حضرت امام حسین(ع) برای لو دادن دوستانیست که ظرفیت
قتل دارند. آقا جان این یارو ظرفیت داره حسین تیکه تیکه بکند! چرا ما
شعورمان نمی رسد؟
چرا باید شهید دیالمه
۲۷ سال پیش این ظرفیت ها را در بعضی ها تشخیص بدهد اما ما این ظرفیت ها را
در جلوی چشممان ببینیم و تشخیص ندهیم؟! کربلای امام حسین(ع) که نمی خواهد
یزید را به ما معرفی کند. خواسته دوستان امیرالمومنین(ع) را به ما معرفی
کند! و بگوید ببینید اینها چه ظرفیت هایی دارند. اما مگر اینها چه ویژگی
ای داشتند؟ مهمترین ویژگی اینها تحمیلگری بود.
عمرسعد
تا چند روز قبل از عاشورا می گفت، من می ترسم آخر شمر مرا وادار به کشتن
حسین کند! عمرسعد می خواست بیعت با یزید را هم به حسین(ع) تحمیل کند.
خب
در انقلاب ما در چه تاریخی آقا فرمان دادند به دوستان خودش که جوان ها را
جمع کنید می خواهم با آنها صحبت کنم؟ که در آنجا یک جوان به علت ازدحام
جمعیت شهید شد (که خواب هم دیده بود که شهید می شود، غسل شهادت هم کرده
بود) که از آن جا بود آقا چفیه انداختند گردنشان و دیگر برنداشتند و گفتند
پس از این اگر کسی بخواهد صلح امام حسن(ع) را تحمیل کند، دیگر تحمیل را نمی پذیریم، و ما برخورد حسینی خواهیم کرد. از آن جا آقا به مرور مقابل تحمیلگری ها ایستادند، تحمیلگری هایی که امام(ره) هم بعضا مجبور به پذیرش بود.
تحمیل
گر ها هم مشخص هستند چه کسانی اند؛ داریم، فلان شخص در خاطراتش می نویسد
به امام(ره) گفتیم این؛ امام مخالفت کردند، اصرار کردیم، وادار شدند
پذیرفتند.
جریان
تحمیل گری از ابتدای انقلاب بوده؛ سخنان امام(ره) در رابطه با این که چه
چیزهایی به ایشان تحمیل شده در نامه ۶/۱ را به خاطر بیاورید. "والله من از اول به بنی صدر راضی نبودم، والله از اول با آقای منتظری راضی نبودم".
شما در خاطرات آقای ری شهری می خوانید قبل از اینکه آقای منتظری مطرح بشود
به معضی از دوستان خودش فرمود قصه آقای منتظری را مطرح نکنید ولی آنها
ایستادند جلوی امام(ره) و گفتند ما مطرح می کنیم و مطرح کردند.
جریان تحمیلگری نسبت به ولایت چرا صورت می گیرد؟
و
حالا دو حالت بیشتر ندارد یا این قدر تحمیلگری می شود که روزگار همانند
زمان سیدالشهدا(ع) می شود یا ایستادگی می کنید و فرج آقا امام زمان(عج)
فرا می رسد، لذا زمانی که مقام معظم رهبری تحمیل گری را نمی پذیرد و بنا
شده سفت و محکم بایستد. حتی برای کسانی که در خط آقا هم حرکت می کنند و یک
اشتباهی می کنند آقا محکم می ایستد.
بعضی ها همش می خواهند مدام آقا را قانع کنند که ایشان کوتاه بیاید!
امیرالمومنین(ع)
به ابن عباس می فرمایند: تو می توانی به من مشورت بدهی و من آنوقت نگاه می
کنم ببینم مشورت تو چگونه بوده و اگر من تو را اطاعت نکردم تو باید مرا
اطاعت بکنی.
ابن عباس! تو باید بگویی چشم!
اوج
جریان تحمیلگری در این ۴ سال بود و آنها تمام تلاش خود را کردند، دشمنان
تقلا کردند، و در این جریان تحمیلگری مشارکت کردند و الحمدلله مقام معظم
رهبری ایستادگی کردند. ایستادگی در مقابل این تحمیل، یکی از دلایل ظهور
نزدیک آقا امام زمان(عج) است که این اعتقاد شخصی بنده است.
این
جریان تحمیلگری را هر چه ما محکم تر، بی هزینه تر در مقابلش بایستیم،
جامعه ما کمتر آسیب خواهد دید و هرچه پرهزینه تر بخواهیم در مقابل جریان
تحمیلگر بایستیم، ضربه های بیشتری خواهیم خورد.
چاره
ای نیست؛ ما برای اینکه جلوی جریان تحمیل گری را بگیریم، باید شخصیت ها را
افشا کنیم. باید تحمیلگری ها را افشا کنیم. باید خط تحمیلگری را برملا
کنیم و این خط را کاملا توضیح بدهیم.
تحلیل سوم: رفتن به سمت حقیقت، نه مصلحت
هر
جامعه ی اسلامی که تشکیل می شود، مجبور است بعضی مصلحت ها را تحمل کند.
ولی جامعه ی اسلامی بعد از گذشت زمان، از مصلحت ها فاصله می گیرد و به
حقیقت ها رو می آورد. جامعه ای که پیامبر گرامی اسلام(ص) در آن هست و آن
جامعه را تاسیس کرده؛ چقدر مصلحت ها را پیامبر گرامی(ص) اسلام پذیرفتند؟
از ازدواج های ایشان تا نزدیک کردن خیلی ها به خودشان، تا تحمل کردن آن
تروریست هایی که می خواستند پیامبر را ترور کنند، تا آنجایی که می خواهد
وصیت نامه بنویسد و ننوشتن را تحمیل می کند و ایشان این مصلحت را می پذیرد.
این مصلحت پذیری ها در دوران امیرالمومنین(ع) و ۲۵ سال خانه نشینی ایشان و دوران ۵ ساله حکومت ایشان ادامه دارد که حضرت می فرماید: اگر
من می خواستم تمام احکام اسلامی را به حقیقت عمل کنم و اجرا کنم، همین
چهار نفری که در کنار من بودند هم از بین می رفتند، لاجرم مصلحت ها را می
پذیرد.
جامعه تا صلح امام حسن(ع)، تا قیام امام حسین(ع) پیش می رود.
قیام
امام حسین(ع) نقطه ایست که جریان مصلحت به حقیقت، به نقطه ی نهایی خود می
رسد و امام حسین در شرایطی قرار می گیرد که به حقیقت عمل می کند.
اما دوباره در یک دوران تاریخی به این نقطه می رسیم.
روی داستان خوارج یک کمی فکر کنید که این می تواند جز تحلیل چهارم قرار بگیرد.
در
روضه ها همیشه از نمکدان شکنی کوفیان می گویند که چه کردند و چه ها کردند
با اباعبدالله الحسین(ع) چه کردند، با امیرالمومنین(ع) چه کردند. خب درست
است دیگر کارهای امیرالمونین(ع) اثری نداشت، مردم به طعنه امیرالمومنین(ع)
می گفتند: مردان ما را کشته ای و حالا می آیی به یتیمان ما غذا می دهی؟
ببینید
فضا تا چه حد می تواند تاریک بشود. ببینید اگر شما با زبان روشنگری نکنید،
باید۱۴۰۰ سال بگذرد تا بشود این حرف ها را زد. همین امروز هم نمی توان به
سادگی رفت وسط شهر و قصه و ماجرای خوارج را شفاف گفت. قبول دارید اگر
بخواهیم داستان خوارج را رک و پوست کنده بگوئیم، یک عده ای با
امیرالمومنین(ع) بد می شوند؟ ما که قتل عامی نکرده ایم. قبول دارید در آن
صورت امیرالمومنین(ع) را به ضایع کردن حقوق یشر محکوم می کنند؟ این علی که
اسوه ی ازلی و ابدی تاریخ است، ببینید چقدر در فشار و منگنه است؟
از
شما می پرسم... خون کوفیان که از ما رنگین تر نیست؟ ما چرا نباید این
امتحان ها را پس ندهیم؟ چرا نباید بین ما خوارج تولید شود؟ تا ملتی نشان
ندهد که مثل مردم کوفه نیست! امام زمان(عج) خواهد آمد؟
من فقط یک پیشنهاد دارم برای اینکه این آزمایش سهمگین از ما گرفته نشود.
روشنگری کنید تا کار به خوارج نکشد. در
زمان امیرالمومنین(ع) که صحنه اینقدر تیره و تار شد، چه رسد به زمان نائب
امام زمان(ع) یعنی مقام معظم رهبری، همان شیطان الان هم هست، همان تجربه
را هم دارد! همان مومنین ضعیف هم الان هستند! شما دلیلی دارید آن کسانی که
در مردم کوفه بودند و نمک امیرالمونین(ع) را خوردند، سر سفره ایشان
نشستند، و آخر نمکدان شکستند؛ آیا دلیلی دارید که الان چنین اشخاصی
نباشند؟! چه دلیلی هست؟! چرا آن نفاق و آن ضعف ایمان در جامعه ما نباشد؟!
پس روشنگری کنید.
امتحان
خوارج یکی از امتحان های سهمگینی بود که امیرالمونین(ع) مجبور شد به حقیقت
بیشتر عمل بکند. جنگ شد. امان از آن وقتی که نوبت به انجام حقیقت باشد و
تحمل کردن مصلحت دیگر مصلحت نباشد! آن وقت چه فتنه ها و آشوب های سهمگینی
ایجاد می شود. کدام یک از پیامبران و اولیای الهی را بالای منابر لعن
کردند، غیر از علی بن ابی طالب(ع). چرا؟ چرا لعن کردند؟ آن وقت مقام معظم
رهبری در مقابل امیرالمومنین(ع) چه چیزی دارد که امیرالمومنین(ع) بخواهد
اینقدر متهم و مظلوم بشود و ایشان نشود؟ خب طبیعی است که آقا هم مظلوم
خواهد شد.
شما
و روشنگری نباشد ایشان مظلوم تر هم خواهد شد. آن امیرالمومنین(ع) که
پیامبر(ص) دستشان را به عنوان ولی بالا برد، «من کنت مولا فهذا علی مولا»
را داشت، این طور مظلوم می شود. مقام معظم رهبری که یک نامه از آقا امام
زمان(عج) ندارد که بگوید من نائب ایشانم. خب اگر من و تو بیدار نباشیم
ایشان هم مظلوم می شود! چرا بعضی وقت ها باید به مماشات رفتار کرد؟
جان
دادن در راه خدا خیلی آسان تر از آبرو دادن در راه خداست. والان نوبت آن
است که خواص و نخبگان مملکتی آبرو در راه خدا بدهند؛ اما بهترین ها خساست
می کنند. مثل کسی که در خط مقدم جبهه، فرار کند.
چرا شما این نخبگانی را که می شناسید محاصره و دوره شان نمی کنید؟! چرا به ایشان نمی گوئید که خجالت بکشند از سکوتشان؟
ای
کسانی که نان ولایت فقیه را می خورید! ای کسانی که نان حزب اللهی بودن و
اصولگرا بودن را می خورید! این طور آدم اصولگرا می شود؟ تو زنده ای؟ تو
نفس می کشی؟ تو زبان در کامت هست؟ و عوامل فتنه محاکمه نمی شوند فقط بخاطر
اینکه آقایان ترسو هستند. جگر ندارید؟ چرا آنها را به دادگاه نمی کشید؟
مگر کم فتنه کرده اند؟ مگر حکم امام نیست؟ مگر حکمشان اعدام نیست؟ چرا
مصلحت اندیشی می کنید؟ نتیجه مصلحت اندیشی تو چیزی جز گمراهی مردم نخواهد
بود. اصولگراهایی که با رای مردم بالا آمدند، خوابند؟ کجا رفتند؟ پیک نیک
رفتند؟ جایشان گرم و نرم شده؟ چرا از آبروی خود نمی گذرند؟ آن قوم
آخرالزمانی که در سوره مائده توصیف شده و برای شما خواندم.
فرموده که : « لا یخافون لومه لائم» از سرزنش نمی ترسند، از آبرو دادن نمی ترسند.
امام زمان(عج) نمی آید چون ۳۱۳ نفر که از آبرو دادن نترسند، نداریم. با کی بیاد؟!
از
نمایندگان اصولگرای خود بخواهید جواب بدهند؛ که چرا روشنگری نکردند؟ چرا
شکایت نکردند؟ چرا به دادستانی، به قوه قضائیه فشار نیاوردید که بعضی ها
را به دادگاه بکشد؟ چرا شوخی می کنید، چرا بازی می کنید با خون مملکت؟ با
خون شهدا؟ کی باید این حرفها را بزند؟
به
من می گویند حاج آفا شما وجهه خودتون را خراب نکنید! سیاسی حرف نزنید! خاک
بر سر اون وجهه ای که بخواهد ما را از انجام وظیفه دور کند. من با سکوت در
برابر این دجال های کثیف که استعداد قتل اباعبدالله الحسین از شراره های
چشم های کثیفشان می بارد، خیانت به فرج امام زمان بکنم؟ من دوست و دشمن را قاطی نمی کنم ولی دوستان حسین را کشتند. داریم همه مسائل را ماستمالیزیشن می کنیم!
ما باید جریان رسیدن از مصلحت به حقیقت را دنبال بکنیم و به جایی می رسد که فرج آقا امام زمان(عج) رخ دهد.
علامت
اینکه کمتر به مصلحت عمل شود در خطبه های نماز جمعه آقا چه بود؟ فرمودند
این مناظره ها خوب بود، فقط احساساتی نشوند. یعنی چی؟ یعنی همان حقایق را
بگویند اما بدون احساساتی شدن. و بعد فرمودند بایستی ادامه پیدا کند. اما
می دانید که ما الان جرات نداریم ادامه بدهیم؟ می دانید اگر بنا بود همان
مناظره ها ادامه پیدا می کرد، الان باید چه حرف هایی در تلویزیون مطرح می
شد؟ حداقل باید این بحث مطرح بشود که چرا آنهایی که می خواستند شکایت کنند
چرا شکایت نکردند؟ ولی خواص جامعه جا زدند؟ آن قدر حقیقت گرا نیستند؟
در
به سمت حقیقت رفتن چه اتفاقی می افتد؟ ریزش ها و رویش هایی رخ می دهد؛ اگر
من و تو ساکت نمانیم، این رویش ها بر ریزش ها غلبه خواهد کرد.
منبع: سایت فرهنگ انقلاب اسلامی

فقال : یا بُنُیَةٍ سُمُعتّ رُسول
الله صلی الله علی و آله یُقول : اَلنُّظرُ الی وُجهّ علیٍّ عباده
عایشه گوید : پدرم ابوبکر را
دیدم که به صورت علی علیه السلام زیاد می نگریست، علت را از او پرسیدم، گفت :دخترم
! از رسول خدا شنیدم که فرمود نگاه به صورت علی علیه السلام عبادت است. [1]
2- عن اَبی
الحُمرا : قال رسول الله صلی الله علی و آله
مُن اَرادُ اَن یُنظُرُ اِلی آدم فی عِلمه و اِلی نوح فی فَهمٍه و اٍلی اٍبراهیمُ
فی حٍلمٍهٍ وُ اٍلی یُحیُی بنِ زَکَرِیّا فی زُهدٍه وُ اٍلی موسُی بنِ عٍمرانَ فی بُطشٍه
، فَلیُنظُر اٍلی علیٍّ بن اَبی طالِب.
پیامبر اکرم فرمودند : هر کس
می خواهد علم آدم و فهم نوح و حلم ابراهیم و زهد یحیی بن زکریا و قدرت موسی بن عمران
را ببیند به علی بن ابی طالب بنگرد.[2]
3- عن بلال
بن حمامه : قال رسول الله صلی الله علی و آله: اٍن الله لَمّا اَرادُ اَن یُزُوّجُ
عُلِیَّا فاطٍمةَ اَمُرُ مُلَکاً اَن یُهُزَّ شُجُرُ طوبی فَهُزَّها فَنُشُرُت رُقاقاً
وُ اَنشُأ الله مُلائکةً التُقَطُوها فَاِذا کانُت القِیامُةُ ثارُت الملائکةُ فِی
الخُلقِ فَلا یُرُونَ مُحٍبُا لَنا اَهلَ البُیتِ محضاً اِلّا دُفَعُوا اِلیهِ مِنها
کِتاباً بِرائةً لَةُ مِنُ النّارِ مٍن اَخی وُ ابنُ عُمٍّی وُ اِبنُتی فَکاکُ رِقابِ
رِجالٍ وُ نِساءٍ مٍن اُمُتّی مٍنُ النّار.
پیامبر اکرم صلی الله علی و آله
فرمودند : چون خداوند اراده کرد تا فاطمه را به همسری علی در آورد ، به فرشته ای امر کرد تا درخت طوبی را تکان دهد و آن فرشته طوبی
را تکان داد و از آن برگهایی فرو ریخت.پس چون روز قیامت فرا رسد ، این ملائکه در بین
مخلوقات جستجو کرده ، هر دوستدار خالص از محبّین ما اهل بیت را ببینند ، نوشته ای را
(از برگهای فرو ریخته در ازدواج ملکوتی حضرت علی و حضرت فاطمه) به او می دهند که آن
نوشته برات رهایی او از آتش است و در آن آمده است : از جانب برادر و پسر عموی و دختر
من ، این سند آزادی مردان و زنانی از امت من از آتش است.[3]
4- عن ابن
عباس : قالَ رُسولِ الله صلی الله علی و آله : لَیلةَ عُرِجُ بی اِلی السَّماءِ رُأیتّ
عُلی بابِ الجُنَّةِ مُکتوباً : لا اله الا الله محمد رُسول الله علیٌٍّ حِبَ الله
وُ الحُسُنُ وُ الحُسُینُ صُفوُةِ الله فاطٍمُةُ خٍیُرُةُ الله عُلی باغٍضٍهِم لَعنُةُ
الله .
پیامبر اکرم فرمودند: در شب معراج
که به آسمان رفتم ، این جملات را بر در بهشت دیدم : معبودی جز الله نیست ، محمد رسول
خداست ، علی حبیب خداست ، حسن و حسین برگزیدگان خدایند ، فاطمه انتخاب شده خداست ،
خشم خدا بر دشمنان آنان باد.[4]
5- عن ابن
عباس : قال رُسول الله صلی الله علی و آله
: مُن سُرَّهُ اَن یُحیی حُیاتی و یُموت مُماتی و یُسکُنُ جُنَةَ عُدنٍ غَرُسُها رُبّی ، فَلیُوالِ عُلِیّاً مٍن بُعدی وُلیُوالِ وُلٍیَّه وُ لیُقتُدِ
الائٍمَةٍ مٍن بُعدی فَاٍنَهّم عٍترُتی ، خُلٍقُوا
مٍن طینُتی رُزِقُوا فَهماَ وُ عٍلماً وُ وُیلٌ
لٍلمُکَذِّبینَ لِفَضلٍهِم مٍن اُمَّتی اَلقاطٍعینُ فیهِم صٍلَتی . لا اَنالَهُم
الله شُفاعُتی.
پیامبر اکرم فرمودند : هر کس
دوست دارد که همچون من زندگی کند و بمیرد و در بهشت ابدی که پروردگارم آن را ایجاد
کرده ساکن شود ، پس باید پس از من ولایت علی را بپذیرد و دوستدار او را دوست بدارد
و از پیشوایان پس از او اطاعت کند که آنها
فرزندان من بوده از خاک من آفریده شده و فهم
و علم به آنها ارزانی شده است و وای بر کسانی از امت من که فضائل آنها را انکار کرده
و حق انتساب آنها به من را مراعات نمی کنند.
خداوند شفاعت مرا به آنها نرساند. [5]
6- عن انس
بن مالک : قال رسول الله صلی الله علی و آله عُنوانُ صُحیفَةٍ المُؤمٍنِ حّبُّ عُلیّ
بنِ اَبی طالٍب.
پیامبر اکرم فرمودند : سر لوحه
نامه اعمال مؤمن در قیامت محبت علی بن ابی طالب علیه السلام است.[6]
7- عن ابن
عباس: قالَ رُسول الله صلی الله علی و آله حّب عُلیٍ یُأکُلُ الذُّنوبُ کَما تُأکُلُ
النارُ الحُطَب
پیامبر اکرم فرمودند : دوستی
علی علیه السلام گناهان را می خورد همانطور که آتش هیزم را می خورد.[7]
-----------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت :
[1]الریاض
النضره – 2/219
[2] الریاض
النضره – 2/218
[3] تاریخ
بغداد – 4/210
[4] تاریخ
بغداد – 1/259
[5] حلیة
الاولیاء – 1/68
[6] تاریخ
بغداد – 4/410
[7] کنز الاعمال – 6/158
عایشه دختر ابی بکر بن ابی قحافه،یکی
از زنان پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است بر اساس تواریخ معتبر،عایشه
میانه خوبی با علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام و فرزندان ارجمند آنان نداشت.و
این بغض و خصومت او در جنگ جمل کاملا ظاهر شد.یعنی همان زمان که او به خود اجازه میدهد،همه
سفارشهایی را که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مورد لزوم پیروی و اطاعت از علی
علیه السلام بیان فرموده است،نادیده بگیرد،و آشکارا در مقابل آن حضرت اقدام به مبارزه
کند.
اما مطلب مهم این است که حقیقتا
فضیلت و کمال بی منتهای علی علیه السلام و خاندان پاک آن حضرت به اندازهای درخشندگی
و نور افشانی دارد،که بسان خورشید تابان،هیچ کس و هیچ چیز قادر به جلوگیری از پرتو
افکنی آن نیست.به طوری که عایشه نیز با چنین طرز تفکری هرگز نتوانست فضائل و کمالات
آنها را کتمان کند.اکنون بهمواردی از سخنان و مرویات او توجه میکنیم:
الف:عن هشام بن عروة،عن ابیه،عن
عائشة قالت:قال رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم:ذکر علی عبادة. [1]
هشام بن عروه از پدرش،از عایشه
روایت میکند که گفت:رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:یاد کردن علی عبادت
است.
ب:عن عائشة،ان رسول الله صلی
الله علیه و آله و سلم خرج و علیه مرط مرجل من شعر أسود،فجاء الحسن فأدخله،ثم جاء الحسین
فأدخله،ثم فاطمة،ثم علی،ثم قال:«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت». [2[
از عایشه روایت شد که رسول خدا
صلی الله علیه و آله و سلم بیرون آمد در حالی که عبای منقوش را که از موی سیاه بود،بر
تن خود داشت.پس حسن علیه السلام آمد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را داخل
آنکساء کرد.سپس حسین علیه السلام آمد و آن حضرت حسین علیه السلام را نیز داخل کساء
نمود،آنگاه فاطمه علیها السلام و بعد علی علیه السلام آمدند و داخل کساء شدند.سپس رسول
خدا صلی الله علیه و آله و سلم (این جملات قرآن کریم را بیان) فرمود:انما یرید الله
لیذهب عنکم الرجس اهل البیت.
ج:عن عائشة...قالت:رحم الله علیا
لقد کان علی الحق... [3] ،«عایشه گفت:خدا علی را رحمت کند که حقیقتا بر حق بود...»
د:عن جمیع بن عمیر قال دخلت علی
عائشة،فقلت لها:من کان احب الناس الی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم،قالت:أما
من الرجال فعلی،و أما من النساء ففاطمة. [4[
جمیع بن عمیر گوید که بر عایشه
وارد شدم،پس به او گفتم:محبوبترین مردم نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
چه کسی است؟گفت:اما از مردان پس علی و اما از زنان پس فاطمه. (نزد پیامبر صلی الله
علیه و آله و سلم محبوبترند).ه:عن شریح بن هانی،عن ابیه،عن عائشة،قالت:ما خلق الله
خلقا کان احب الی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم من علی. [5[
شریح بن هانی از پدرش روایت میکند
که عایشه گفت:خلق نکرد خداوند آفریدهای را که نزد رسول اکرم صلی الله علیه و آله و
سلم محبوبتر از علی علیه السلام باشد.
و:عن عطاء قال:سألت عائشة عن
علی علیه السلام،فقالت:ذاک خیر البشر لا یشک فیه الا کافر. [6[
عطا گفت از عایشه در مورد علی
علیه السلام سؤال کردم،عایشه گفت:او بهترین انسان است،و در این مطلب شک و تردید نمیکند
مگر کافر.
ز:...حدثنا جعفر بن برقان قال:بلغنی
ان عائشة کانت تقول:زینوا مجالسکم بذکر علی علیه السلام.
جعفر بن برقان روایت کرد که با
خبر شدم که عایشه میگفت:مجالس و محافل خود را با یاد علی علیه السلام زیبایی ببخشید.
ح:عائشة رفعته:ان الله قد عهد
إلی من خرج علی علی فهوکافر فی النار،قیل:لم خرجت علیه؟!قالت:أنا نسیت هذا الحدیث یوم
الجمل حتی ذکرته بالبصرة و أنا استغفر الله. [7[
عایشه به حدیث مرفوع (از پیامبر
اکرم صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرد که:همانا خداوند مقرر نمود که هر کس بر
علی،خروج کند،کافر و در آتش دوزخ است. (وقتی عایشه این حدیث را بیان کرد به او) گفته
شد:چرا تو بر علی خروج کردی؟عایشه گفت:من این حدیث را در جمل فراموش کرده بودم تا آنکه
در بصره به یادم آمد و توبه کردم.
ط:عن عطاء بن ابی رباح،عن عائشة،قالت:علی
بن ابی طالب اعلمکم بالسنة. [8[
عطا پسر ابی رباح،از عایشه روایت
کرد که گفت:عالمترین شما به سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم،علی بن ابی طالب
است.
ی:عن عطاء عن عائشة قالت:علی
اعلم اصحاب محمدصلی الله علیه (و آله) و سلم. [9[
از عطا روایت شد که عایشه گفت:داناترین
اصحاب محمد صلی الله علیه و آله و سلم،علی علیه السلام است.
ک:عن عائشة،قالت:قال رسول الله
صلی الله علیه و آله و سلم،و هو فی بیتها لما حضره الموت:ادعوا لی حبیبی[قالت]فدعوت
له ابو بکر فنظر الیه ثم وضع رأسه ثم قال:ادعوا لی حبیبی.فدعوا له عمر،فلما نظر الیه
وضع رأسه،ثم قال:ادعوا لی حبیبی،فقلت:ویلکم ادعوا له علی بن ابی طالب،فوالله ما یرید
غیره[فدعوا علیا فأتاه]فلما أتاه أفرد الثوب الذی کان علیه ثم أدخله فیه فلم یزل
یحتضنه حتی قبض و یده علیه. [10[
از عایشه روایت است که گفت،رسول
خدا صلی الله علیه و آله و سلم به هنگام رحلت و احتضار در خانه او بود و فرمود:حبیب
مرا نزدمن فرا خوانید پس ابو بکر را فرا خواندیم،حضرت نگاهی به او کرد و سپس سر خود
را برگرداند و فرمود:حبیب مرا نزد من فراخوانید،پس عمر را فراخواندیم،وقتی حضرت به
او نگاه کرد سر خود را برگرداند و فرمود:حبیب مرا نزد من فراخوانید،پس من گفتم:وای
بر شما،علی بن ابی طالب را برای او فراخوانید،به خدا سوگند غیر از علی را اراده نفرموده
است،پس علی را فراخواندند وقتی آن حضرت آمد،رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پارچهای
را که روی خود داشت،کنار زد،پس علی علیه السلام را داخل آن پارچه نمود،و او را از خود
جدا نکرد تا رحلت نمود،در حالی که دست پیامبر بر بدن علی علیه السلام بود.
ل:عن عائشة قالت:رأیت النبی صلی
الله علیه و آله و سلم التزم علیا و قبله و[هو]یقول:بابی الوحید الشهید،بأبی الوحید
الشهید. [11[
عایشه گوید که پیامبر اکرم صلی
الله علیه و آله و سلم را دیدم ملتزم و همراه علی بود و او را بوسید و میفرمود:پدرم
فدای شهید تنها،پدرم فدای شهید تنها.
------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت :
[1] ابن
مغازلی در حدیث 243 از مناقب،ص 206،ط.1
ـ ابن عساکر در شرح حال امام
علی علیه السلام از تاریخ دمشق،ج 2،ص 408،حدیث 914 شرح محمودی.
ـ ابن کثیر در البدایة و النهایة،ج
7،ص 358،و متقی هندی در کنز العمال،ج 11،ص.601
ـ سیوطی در تاریخ الخلفاء،ص.172
ـ شیخ سلیمان قندوزی حنفی در
ینابیع المودة،باب مناقب السبعون،ص 281،حدیث 46 و نیز ص.312.
[2] زمخشری
در تفسیر کشاف،ج 1،ص 369،ذیل آیه 61 از سوره آل عمران،فمن حاجک...،
[3] ابن
کثیر در البدایة و النهایة،ج 7،ص 305،حدیث.14.
[4] حاکم
در المستدرک،ج 3،ص 154 و.157
ـ شیخ سلیمان قندوزی حنفی در
ینابیع المودة باب 55،ص 202 و 241.
ـ ابن عساکر در شرح حال امام
علی علیه السلام از تاریخ دمشق،ج 2،ص 167،شرح محمودی.
ـ ابن کثیر در البدایة و النهایة،ج
7،ص 355 و دیگران.
[5] ابن
عساکر در شرح حال امام علی علیه السلام از تاریخ دمشق،ج 2،ص 162،حدیث 648،شرح محمودی.
[6] همان
مأخذ،ج 2،ص 448،حدیث.972
ـ شیخ سلیمان قندوزی حنفی در
ینابیع المودة باب مودة،الثالثة،ص.293.
[7] شیخ
سلیمان قندوزی حنفی در ینابیع المودة،باب مودة الثالثة،ص.294.
[8] سیوطی
در تاریخ الخلفاء،ص 171،و شیخ سلیمان قندوزی حنفی در ینابیع المودة،فصل سوم ص 343،و
ابن عبد البر در استیعاب،اواسط شرح حال علی علیه السلام ج 3،ص1104،روایت 1855 (به
همین مضمون) و ابن عساکر در شرح حال امام علی علیه السلام از تاریخ دمشق،ج 3،حدیث
1079،ص 48 (شرح محمودی) و بلاذری در حدیث 86 از شرح حال علی علیه السلام از انساب الاشراف،ج
2،ص 124 ط 1 بیروت و دیگران.
[9] «بوستان
معرفت» ص 658،به نقل از حسکانی در شواهد التنزیل جزء اول،ص 35،حدیث.40.
[10] ابن
کثیر در البدایة و النهایة،ج 7،ص 360 (عن عبد الله بن عمر(
ـ نیز ابن عساکر در شرح حال امام علی علیه السلام
از تاریخ دمشق،ج 3،ص 14،حدیث 1027 (شرح محمودی) عین روایت.
ـ حاکم در المستدرک،ج 3،ص
138 و 139 (اشارتی به این موضوع(
ـ ذهبی در میزان الاعتدال،ج
2،ص 482،در شماره.4530
ـ سیوطی در اللئالی المصنوعه،ج 1،ص 193،ط 1،و مناقب
خوارزمی،ج 1،ص 38،فصل.4.
[11] هیثمی
در مجمع الزوائد،ج 9،ص 138،و ابن عساکر در شرح حال امام علی علیه السلام از تاریخ دمشق،ج
3،ص 285،حدیث 1376 (شرح محمودی(
ـ و نیز قندوزی در ینابیع المودة،باب
59،ص 339 (...یقول:یا ابا الوحید الشهید، (…
ـ متقی هندی در کنز العمال،ج
11،ص 617 (بیروت،چاپ پنجم) «یأتی الوحید الشهید»

آفرین
بر این حضور پر شور با شعور، بزرگترین رفراندوم مردمسالاری دینی، مشت کوبنده به
نظام استکبار و مداخلات نظام ظلم و کفر؛ حضور بالای 85% و رای اکثریت به فرزند
امام امت و انقلاب ....
اما
مثل اینکه باز هم کسانی هستند که نمی خواهند بفهمند یا شعورشان قد نمیدهد که این
حماسه را درک و در مقابل رای ملت تسلیم
شوند اما قانون می تواند این افراد را به کرنش وا دارد ... ان شاء الله ...
جالب
است آنان که ادعای مردمسالاری و دموکراسی و رفراندوم می کردند به رای ملت هیچ
ارزشی قائل نشدند، و ادعاهای پوشالی و پوچ تقلب را سرلوحه کارشان قرار دادند،
جالبترین نکته این بود که ماه ها قبل طرح تقلب در انتخابات طرح ریزی شده بود و
گروه صیانت از رای ملت تشکیل داده بودند؛ عجب طرح احمقانه ای که در حافظه ملت ثبت
گردید و آیندگان قضاوت خواهند کرد ...
نقد استدلالهای آقای موسوی برای تقلب
در انتخابات
آیا تقلب مؤثر در انتخابات امکانپذیر
است؟
ای
تاریخ ثبت کن این حضور و این شور و نشاط را ... تاریخ بنویس که ملت آزاده ایران به
فرزند انقلاب و زاده مکتب اسلام ناب رای دادند ... در زیر نویس بنویس ای تاریخ،
نهروانیان چه ها کردند ... بنویس که ..............
حاج
محمود احمدی نژاد؛ با جان و دل از شما فرزند اسلام ناب و مکتب ناب اسلام حمایت
خواهیم کرد ...
والنصر لنا
نحن الغالبون
خیبر خیبر یا صهیونی
«فان الجهاد باب من ابواب الجنة»
«فان حزب الله هم الغالبون»
الهم عجل لولیک الفرج
لبیک یا امام الخامنه ای