کنگره بین المللی شمس تبریزی در خوی - http://hajsaleh.mihanblog.ir
حضرت شمس تبریزی - http://hajsaleh.mihanblog.ir
شمس تبریزی

قرارداد طرح ساماندهی، نوسازی و بهسازی (طرح تفضیلی ویژه) و طراحی شهری بافت فرسوده و تاریخی حرم تا حرم شهر خوی به مساحت تقریبی 10 هکتار با مهندسین مشاور نگین شهر آینده به شماره 13755 بتاریخ 24/3/86 عقد گردیده است مدت انجام خدمات 5/6 ماه می باشد. طی بازدیدی که مشاور از محدوده طرح به عمل آورد مطالعات برداشت وضع موجود آغاز گردیده است.
محدوده طرح: شامل کلیه املاک و اراضی واقع بین محا امامزاده سید بهلول تا برج حضرت شمس تبریزی منتهی به بلوار شمس تبریزی می باشد که شامل 670 ملک می گردد.

کنگره بین المللی شمس تبریزی در شهر دارالمومنین خوی - http://hajsaleh.mihanblog.ir

مجموعه فرهنگی شمس تبریز در خوی

نویسنده: دكتر محمدامین ریاحی خویی ـ تهران ، 20اسفند85

 

در شهر تاریخی خوی كه از سه هزار سال پیش،از مراكز تمدن منطقه بوده، از میان آثار تاریخی متعددی كه دارد، برای ما اهل خوی برج شمس تبریز عزیزترین و دیدنی ترین اثر تاریخی بود. در آن شصت هفتاد سال پیش، شمس تبریز كه اینك در درون شهر جای دارد، در خارج شهر كنونی میان باغها و مزارع سبز و خرّم قرار داشت. شیرین ترین خاطرات هر خویی این است كه پدرش او را به تماشای شمس تبریز می برده، و ضمن نثار فاتحه ای برای روح شمس، روایات شیرین كهنی را نقل می كرده است كه شمس بالای منار رفت و مولوی به دنبال او آمد و شمس را بالای منار می دید و از پله ها بالا می رفت و از آنجا نگاه می كرد، شمس را در پای منار می دید. بارها این تعقیب و گریز تكرار می شد؛ سرانجام هم دستش به دامن شمس نرسید.

این افسانه ها ریشه ای كهن دارد و پانصد سال پیش هم در آثار بكتاشی ها به تفصیل و با جزئیات و شاخ و برگ بسیار ثبت شده است.

در آن سالها كسی در انتساب این برج یا منار به شمس تبریز شبهه ای نداشت تا اینكه در 1314 شمسی كتاب «دانشمندان آذربایجان» تألیف مرحوم محمد علی تربیت به خوی رسید كه در آنجا مطلب تازه ای بدون ذكر مأخذ درباره این برج چاپ شده است كه این منار بر سر خاك «شمس الملك جعفر دنبلی، پادشاه خوی» و ممدوح خاقانی است و آن شاخهای گوزن حاصل یك روز شكار جرگه آن امیر است!

از آنجا كه هر حرف تازه ای شیرین است و صحیح یا ناصحیح به سرعت در اذهان جای می گیرد، نوشته تربیت به اعتبار شهرت و شخصیت نویسنده در مجلات و كتب دیگر هم نقل گردید و قبول عام یافت.

من كه از كودكی و نوجوانی برای شناخت گذشته زادگاه خود كنجكاوی داشتم، در كتب تاریخ در پی شناخت شمس الملك خیلی گشتم، ولی كسی را به این نام و نشان نیافتم. ابیاتی را هم كه تربیت از خاقانی در مدح آن امیر نقل كرده، دیدم در مدح قاضی ركن الدین خویی مورخ دانشمند و از رجال قرن ششم است و منبع تربیت را در یك تاریخ دنابله مجعول یافتم و حاصل تحقیق را ضمن مقاله ای (در مجله یغما سال 11، فروردین 1337 ) منتشر كردم.

شمس الملك جعفر دنبلی وجود خارجی نداشته، پس بانی منار كه بوده است؟

آن را هم از سفرنامه های خارجی ها پیدا كردم. معلوم شد كه شاه اسماعیل صفوی بعد از جلوس در 907، خوی را پایتخت زمستانی خود قرار داد و در آباد ساختن آن كوشید و قصر باشكوهی در آنجا برای خود ساخت. این انتخاب به دو سبب بود: یكی اینكه او جوانی شكار دوست بود و دشت خوی و كوهستانهای سبز و خرم پیرامون آن پر از حیوانات شكاری بود؛ دیگر اینكه خوی در خطر حمله عثمانیها قرار داشت؛ چنان كه در دوره سلطنت خود او در 920 در حمله سلیم، جنگ معروف چالدران اتفاق افتاد و بعد از آن هم در دوره جانشینانش تا دوره نادرشاه بارها حمله كردند و دست به تخریب و سوزاندن شهر و قتل عام ساكنان آن زدند.

یك بازرگان ونیزی به نام آنجللو كه پیش از سال 913 به خوی آمده، در شرح كاخ شاه اسماعیل می نویسد كه آن پادشاه در مقابل یكی از دروازه های كاخ كه رو به مغرب باز می شود، 3 برج كوچك ساخته و در بدنه آنها شاخهای شكارهای خود را جای داده است. (سفرنامه های ونیزیان، ترجمه منوچهر امیری صص 379 ـ 380 ) بدین صورت مسلم شد كه این برج با تربت یكی از عارفان كه آزار موری را هم روا نمی داشتند، ارتباطی ندارد.

جیمز موریه انگلیسی در سفر دوم خود در 1228 قمری، دو برج دیده است كه تا جنگ اول بین الملل باقی بوده و یكی از آنها خراب شده و سنگهای آن را در تعمیر امامزاده ای در آن حوالی به كار بردند.


وقتی مناقب العارفین افلاكی در تركیه چاپ شد و به ایران رسید، در آنجا هم دیدم كه افسانه های بی پایه ای درباره شمس نقل شده؛ از جمله اینكه پسر مولوی شمس را كشت و پیكرش را در چاهی انداخت مرحوم محمد اوندر متولّی درگاه مولوی كه این روایت را باور كرده بود، چاهی را در زیر زمین درگاه مولانا یافت و بدون هیچ دلیلی، حدس زد كه جنازه شمس را در همان چاه انداخته اند!

 

برج خوی و شمس تبریزی

 

امّا ارتباط برج معروف با شمس تبریز از اینجاست كه شاه اسماعیل با تمایلات صوفیانه و ارادتی كه به شمس داشت، كاخ خود را در كنار آرامگاه شمس ساخت و این در تصویری كه در 942 از كاخ و آرامگاه كشیده شده، پیداست. بعدها كاخ و آرامگاه در حملات عثمانیها كه خوی سه بار تخریب شد(در 985 به دستور مراد سوم، در 1045 در اشغال مراد چهارم، در 1136 در اشغال عبدالله پاشا كوپرولو) از آن سه برج دو تا باقی ماند و نام شمس تبریز گرفت. محوطه كاخ و آرامگاه شمس «باغ شاه» نامیده می شد و موقوفه تربت شمس بود تا به موجب تاریخهای محلی در 1235 قمری قطعه قطعه شد و به فروش رسید.

در پنج سالی كه در تركیه مأموریت و اقامت داشتم، در آرشیوها و منابع تاریخی گشتم و دیدم در همه جا تربت شمس تبریز را در خوی نشان داده اند؛ از آن جمله در تاریخها نوشته اند كه سلطان سلیمان اول در دومین حمله خود به آذربایجان روز پنج شنبه 4 ربیع الاول 942 همراه صدراعظم خود به زیارت تربت شمس رفت و واقعه نویس همراه او نصوحی السلاحی در كتاب بیان «منازل عراقین» خبر این بازدید را نوشته و تصویری از خوی كشیده كه همراه این نوشته چاپ می شود و در قسمت بالای دست راست آن تصویر كاخ شاه اسماعیل و آرامگاه شمس تبریز با گنبد كاشی آن دیده می شود.

عارف ما شمس تبریز (شمس الدین محمد بن علی بن ملك داد تبریزی) كه تولدش را در 582 در تبریز نوشته اند، بعد از سفرهای بسیار در 26 جمادی الآخر 642 به قونیه رسید و با نفس گرم خود، تحوّلی حیرت آور در مولوی ایجاد كرد. پیش از آن مولوی مثل پدرش فقیه و مدرس و واعظی مورد توجه همگان بود؛ در چهار مدرسه قونیه تدریس می‌ كرد و علمای بزرگ پیاده در ركابش می رفتند. پس از دیدار با شمس، قیل و قال مدرسه را كنار گذاشت و به وجود و حال و سماع و شاعری روی نهاد. گروهی از مریدان قشری و متعصب كه از این تغییر احوال ناخرسند بودند، شوریدند و از راه حسد و عناد، آزار شمس را آغاز نهادند(در اینجا از بیان علت این ناخرسندیها و دشمنی ها كه بسیار مهم است، می گذرم و آن را به مقاله دیگری می گذارم) سرانجام در 645 شمس، قونیه را ترك كرد و روی به ایران نهاد و در خوی مقیم شد و به روایتی در 672 درگذشت و در همان شهر به خاك سپرده شد و مریدانش آرامگاهی باشكوه بر سر خاكش برافراشتند كه در حملات عثمانیها ویران شد و بقایای آن را سیلهای جاری از دامنه های كوهستان اورین زیر خاك پنهان كرد و فقط یكی از برجهای سه گانه كاخ، به نام «منار شمس تبریز» بر جای ماند

از سالها پیش مردم خوی كه جلال و شكوه درگاه مولوی را در قونیه می شنیدند، از غربت و فراموش شدگی مزار شمس تبریز مرشد و مراد او در شهر خود رنج می كشیدند. در خرداد 75 من در مقاله ای تحت عنوان «تربت شمس تبریز كجاست؟» موضوع را مطرح كردم كه در روزنامه اطلاعات و مطبوعات دیگر به چاپ رسید (تاریخ خوی، صص 525ـ536، چهل گفتار صص 273ـ281) وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی در همان روزها به زیارت تربت شمس رفت و در اجتماع اهالی در مسجد سیدالشهدا(ع) قول داد كه مجموعه شمس تبریز را در خوی مثل حافظیه شیراز بسازد و به عنوام مقدمه، چهل و پنج میلیون تومان به خوی حواله شد كه انجمن آثار و مفاخر فرهنگی خریداری خانه های اطراف منار را آغاز نماید و كنگره بزرگداشت شمس تبریز و مجموعه فرهنگی خوی در روزهای 16 و 17 شهریور 77 در خوی تشكیل یافت؛ ولی پاره ای بهانه جوییهای بی پایه محلی مانع پیشرفت كار شد.

خدای را شكر كه امروز غبار تردید در مورد تربت شمس از میان برخاسته و اجرای طرح مجموعه فرهنگی شمس تبریز به عنوان یك طرح ملی مورد قبول همگان قرار گرفته و گویا صد میلیون تومان هم برای مقدمات كار تأمین اعتبار شده است. فقط بیم آن است كه بی صبری و فشار ناشی از شور و اشتیاق مردم محترم خوی سبب شود كه مسئولان عجله نمایند و بنای محقری مثل مقابر صوفیان ناشناخته گمنام در گوشه و كنار روستاها ساخته شود و درباره یك برنامه مهم ملّی به اصطلاح امروزیها «فرصت سوزی» شود.

در اینجا یاد سابقه آرامگاه فردوسی در طوس می افتم. برگزاری جشنهای هزاره میلاد فردوسی برای سال1313 پیش بینی گردید و خواستند آرامگاه را برای آن تاریخ آماده افتتاح سازند؛ ولی بنایی كه ساخته بودند، دو عیب داشت:

یكی اینكه كوچك بود و شایسته شأن والای فردوسی نبود؛ دیگر اینكه به علّت عدم محاسبه مقاومت خاك و هوای زیرزمین،از همان سال اول شروع به نشست كرد و بعد از سی سال مراقبت ها و تعمیرات، بالاخره انجمن آثار ملی تصمیم به تخریب بنا و تجدید ساختمان گرفت و چون عكسهای آرامگاه در مطبوعات ایران و خارج بارها چاپ شده بود و چشمها با آن آشنا بود، مقرر شد نمای خارجی بنا عین همان باشد. ناچار سنگها را شماره گذاری كردند و در كناری چیدند. در ساختمان جدید علاوه بر تحكیم پی ها، برای رفع عیب كوچكی بنا، آن را میان تهی ساختند كه 900 مترمربع برای مساحت محوطه درونی آن است. بالاخره از 1343 تا 1347 بنای جدید ساخته شد.

 به هر صورت از آن سابقه عبرت بگیریم و عجله نكنیم. اگر امروز دسترسی به بودجه كافی ممكن نیست، چه اشكال دارد كه چند سال دیگر صبر كنیم و كار را صحیح انجام دهیم. این یك برنامه محلّی نیست، یك برنامه ملّی است: آرامگاه فردوسی درشمال شرق ایران، آرامگاههای سعدی و حافظ در جنوب، و مجموعه شمس تبریز در شمال غرب ایران نماد مثلث همبستگی فرهنگی ماست. در كنارآرامگاه باید كتابخانه و موزه و تالارهای اجتماعات و مهمانسرای مناسبی ساخته شود و در شهریور هر سال كنگره جهانی شمس و مولوی و عرفان ایرانی در خوی برگزار شود.

طرح ملّی شمس تبریز از نظر اقتصادی و جذب جهانگردان برای شهر تاریخی خوی با آن سرسبزی و آب و هوای بهشتی كه لقب «دارالصفا» داشته، اهمیت بسیار دارد. در مصاحبه وابسته مطبوعاتی تركیه در روزنامه آخر اطلاعات خواندم كه هر ساله بزرگداشت مولوی در روزهای آذرماه، دو میلیون جهانگرد به قونیه می آیند. حالا ببینید كه چقدر ارز وارد مملكت شان می شود.

 قونیه در چهل پنجاه سال پیش كه من بارها به آنجا می رفتم، شهری فقیر و عقب مانده بود و هتل آبرومندی نداشت. محل اقامت مسافران یكی دو مسافرخانه محقر بود و از مهمانان دولت در باشگاه كارخانه قند پذیرایی می كردند. امروز شهری مهم و آباد شده كه چندین هتل مجلل آبرومند دارد. اجرای طرح مجموعه شمس تبریز و برگزاری همایشهای سالیانه در آن، وضع خوی را متحول خواهد كرد.

از جنبه اقتصادی مهمتر، اهمیت فرهنگی مسئله است. در جهان آشفته امروز، سوابق فرهنگی ملتها ضامن قدرت و بقای آنهاست. ما در معرفی بزرگان اندیشه و فرهنگ خود به جهانیان غفلت كرده ایم و جبران این غفلتها وظیفه نسل امروز است. ایرانیان باید نخست خود تمدن پرافتخار گذشته خود را بشناسند، آنگاه آن را به دیگران بشناساند.

در آذرماه 1345 درنطقی كه در مراسم سالیانه مولوی در قونیه ایراد كردم (و در مجموعه گزارش مراسم آن سال و نیز در چهل گفتار چاپ 1379 انتشارات سخن در تهران چاپ شده) گفتم: بزرگداشت مولوی از مظاهر همسبتگی ملتهای ماست. شما از اینكه میزبان آن بزرگمرد بوده اید و پیكر پاكش در سرزمین شما به خاك سپرده شده است، به وجود او افتخار می كنید؛ دیروز هم سفیر كبیر افغانستان به اعتبار اینكه مولوی در بلخ متولد شده و بلخ از شهرهای آن كشور است، مولوی را از ملت خود دانست. پریروز وزیر مختارفرهنگی پاكستان به اعتبار اینكه اقبال لاهوری فیلسوف و شاعر ملی شان از مولوی الهام گرفته، احترام ملت خود را نسبت به حكیم و شاعر ما بیان كرد. نتیجه می‌گیرم كه احساسات ملتهای منطقه درباره مولوی نمونه ای از مشتركات فرهنگی و مایه استحكام دوستی امروز ماست.

 

به نقل ازروزنامه اطلاعات ـ شماره پیاپی 23875 ـ چهارشنبه پانزدهم فروردین ماه1386

لینک های مرتبط: